تبليغاتX
Face
هرگاه قلبي را شکستي به
انتظار شنيدن صداي شکستنش منشين

بعضي قلب‌ها آنقدر مغرورند که
صداي خردشدنشان را فرو مي‌برند

:(

نوشته شده توسط مینا در جمعه 18 آذر1390 |
 :(
گل آفتابگردان را گفتند: چراشبها سرت را پایین می اندازی؟ گفت :ستاره چشمک میزند، نمیخواهم به خورشید خیانت کنم..........

نوشته شده توسط مینا در پنجشنبه 29 اردیبهشت1390 |
 :(
گل آفتابگردان را گفتند: چراشبها سرت را پایین می اندازی؟ گفت :ستاره چشمک میزند، نمیخواهم به خورشید خیانت کنم..........

نوشته شده توسط مینا در پنجشنبه 29 اردیبهشت1390 |
 
aahhh az daste in television ba in filmash yani eftezah vase kasri az saniashe

mardom haminjori kam ghamo ghosse daran in filmaro ham mizaran ke be tore kamel ashke mellato dar biare,moshkel daran,hamashon mentaly moshkel daran:-&

نوشته شده توسط مینا در جمعه 16 اردیبهشت1390 |
 

شب آغاز هجرت تو
شب در خود شکستنم بود 
شب بی رحم رفتن تو
شب از پا نشستنم بود
شب بی تو
شب بی من
شب دل مرده های تنها بود
شب رفتن 
شب مرد ن
شب دل کندن من از ما بود
واسه جشن دلتنگی ما
گل گریه سبد سبد بود
با طلوع عشق من و تو
هم زمین هم ستاره بد بود
از هجرت تو شکنجه دیدم
کوچ تو اوج ریاضتم بود
چه مومنانه از خود گذشتم
کوچ من از من نهایتم بود
به دادم برس
به دادم برس
تو ای ناجی تبار من
به دادم برس
به دادم برس
تو ای قلب سوگوار من
سهم من جز شکستن من
تو هجوم شب زمین نیست
با پر و بال خاکی من
شوق پرواز آخرین نیست
بی تو باید دوباره بر گشت
به شب بی پناهی
سنگر وحشت من از من
مر حم زخم پیر من کو؟
واسه پیدا شدن تو آینه
جاده سبز گم شدن کو؟
بی تو باید دوباره گم شد
تو غبار تباهی
با من نیاز خاک زمین بود
تو پل به فتح ستاره بستی
اگر شکستم از تو شکستم
اگر شکستی از خود شکستی
به دادم برس 
به دادم برس
تو ای ناجی تبار من
به دادم برس 
به دادم برس
تو ای قلب سوگوار من
شب بی تو
شب بی من
شب دل مرده های تنها بود
شب رفتن
شب مردن
شب دل کندن من از ما بو

نوشته شده توسط مینا در سه شنبه 13 اردیبهشت1390 |
 :-|
قبل از این که بخواهی در مورد من و زندگی من قضاوت کنی
کفشهای من را بپوش و در راه من قدم بزن .
از خیابانها، کوهها و دشت هایی گذر کن که من کردم
اشکهایی را بریز که من ریختم
دردها و خوشیهای من را تجربه کن
......سالهایی را بگذران که من گذراندم
روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم
دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن
همانطور که من انجام دادم ...
بعد ، آن زمان می توانی در مورد من قضاوت کنی

نوشته شده توسط مینا در دوشنبه 12 اردیبهشت1390 |
 

به چه میخندی تو؟ به مفهوم غم انگیز جدایی؟

به چه چیز؟ به شکست دل من یا به پیروزی خویش؟

به چه میخندی تو؟ به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟

یا به افسونگریه چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟

به چه میخندی تو؟ به دل ساده من میخندی که دگر تا ابد نیز به فکر خود نیست؟

خنده دار است، بـخـنــــد

نوشته شده توسط مینا در جمعه 9 اردیبهشت1390 |
تو مپندار که خاموشی من

هست برهان فراموشی من

نوشته شده توسط مینا در شنبه 16 بهمن1389 |